سلام به همه دوستای گلم با عرض پوزش ممکنه از این به بعد پستای وبلاگ از اینم که هست دیرتر آپ شه اخه دیگه رسما کنکوری شدم سال کنکور داره با همه بدبختیاش از راه میرسه تو کل به خدا البته قول میدم هر وقت یه چیز باارزش دستم اومد حتما اپ کنم خدا یارتون
دم آخری این ظنزم به نظرم جالب اومد
حقیقت دانـشگاه از دید دخترا و پسرا(طنز)
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي . البته باور کنبد منظور من از قبول شدن به دانشگاه این نیست بلکه خلاص شدن از این شهرمونه!!!!!!
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
ماه رمضان دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
دانشجویان عزیزاگه ازاین نوشته ناراحت شدیدبگید من حذفشکنم.
مهران - ساعت ۱ نصف شب سه شنبه ۲۶ شهریور ۸۷ به امید موفقیت |